تبلیغات
جوانان مسجد ابوبکر صدیق (رض) شهرستان خواف - عاقبت ظلم
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

جوانان مسجد ابوبکر صدیق (رض) شهرستان خواف
 

به وبلاگ من خوش آمدید
 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 دی 1390 توسط


دریک روستا خانواده ای تنگدست و فقیری زندگی میکرد که تعدادشان به 13 نفر میرسید.

از انجا که کارشان گدایی بود از صبح علی الطلوع پدر خانواده با خشم و کتک زدن بقیه اعضای خانواده را بیدار میکرد تا به شهر رفته گدایی کنند از قضا فرزند دوازدهمی نیز در راه بود با به دنیا آمدن این کودک فقر بیش از پیش بر خانواده غالب گشت و از این عمل که فرزند بعدی هم پسر است پدر بیشتر عصبانی شد و بیشتر فرزندانش را اذیت می کرد. شب بچه ها با خستگی از کار می آمدند ولی پدر آنها را بدون علت کتک می زد و مادر جلوی دست پدر را نمی گرفت و علاوه بران به او کمک می کرد. یک شب یکی از بچه های کوچک خانواده که سه سال سن داشت به تنگ آمد و رو به اسمان کرده به خداوند گفت: خدایا مرا از این اذیت کردن های پدرم راحت کن.

صبح که همگی از خواب بیدار شدند پدر را در خانه مشاهده نکردند ، ابتدا همگی خوشحال شدند اما چون مادر در خانه تنها بود فرزندان را مجبور ساخت که به دنبال پدر بگردند آنها گشتند و گشتند ولی اثری از پدر نیافتند اما در همان حوالی روستا یکی از فرزندان گاوی را پیدا کرد با خوشحالی به خانه آورد با دیدن گاو همگی خوشحال شدند و از پدر فراموش کردند، تصمیم براین شد که گاو  را بفروشند و در روستا زمینی بخرند و از این به بعد امرارمعاششان با کار بر روی این مزرعه باشد. چند ماهی از این موضوع گذشت اما مادر خلق پدر را گرفت و فرزندان را کتک می زد باز همان کودک خداوند را یاد کرده ، از او کمک خواست. صبح که از خواب بیدار شدند مادر را در خانه نیافتند فرزندان به دنبال مادر در روستا گشتند ولی به جای مادر در گوشه ای از روستا الاغی را یافتند الاغ را به خانه اورده و از او در شخم زدن زمین استفاده کردند. کار در این مزرعه درامدشان را روز به روز افزایش می داد تا برای خود ثروتی اندوختند و مزارعی بیشتر خریدند پنج برادر بزرگتر بر برادران کوچک تر ظلم می نمودند بنابراین دعای برادران کوچکتر پیش خداوند قبول شد و صبح روز بعد اثری از برادران نبود و اما کودکان به دنبال انها گشتند و در گوشه ای از روستا پنج گاو که دوتایشان شیرده و سه تایشان نرو قوی هیکل بودند را یافتند از گاوهای نر برای شخم زدن زمین و از  گاوهای ماده برای تغذیه روزانه شان استفاده می کردند.

چند سالی گذشت تا اینکه اینها هم شروع به ستم بر حیواناتشان نمودند؛ تا نیمه شبی صدای باز شدن در خانه آمد صدایی آنها را به سوی خود فرا می خواند و آنها نیز به سوی صدا به حرکت افتاده تا اینکه به بیرون از روستا رسیدند شخصی را در منطقه ای باز یافتند به سوی او رفتند و شخص انها را در گوشه ای نگه داشت و این جمله را به انها گفت : شما هم به گروه حیوانات وارد شوید...





طبقه بندی: امین رضویان، 
.: Weblog Themes By Pichak :.




تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ