تبلیغات
جوانان مسجد ابوبکر صدیق (رض) شهرستان خواف
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

جوانان مسجد ابوبکر صدیق (رض) شهرستان خواف
 

به وبلاگ من خوش آمدید
 
عکس هایی از نمای بیرونی
مسجد ابوبکر صدیق رضی الله عنه شهرستان خواف





طبقه بندی: حفیظ الله ط، 
برچسب ها: عکس هایی از نمای بیرونی مسجد ابوبکر صدیق رضی الله عنه، شهرستان خواف،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 فروردین 1391 توسط


گناه کن اما به چند شرط !!

شخصی به نزد ابراهیم بن ادهم آمد و عرض کرد : ای شیخ ، نفسم مرا وادار به ارتکاب گناه می کند مرا پندی ده.

 ابراهیم خطاب به وی فرمود: آنگاه که نفست تو را وادار به نافرمانی ومعصیت پروردگار نمود ، او را اطاعت نموده و گناه کن وهیچ باکی بر تو نیست اما به چند شرط.

 مرد گفت: آنها را برایم بازگو کن.

 ابراهیم فرمود: هرگاه خواستی مرتکب گناه شوی در جایی مخفی شو که خداوند تو را نبیند.

مرد گفت : سبحان الله.....چگونه خود را از او مخفی کنم در حالیکه هیچ چیزی از او پوشیده نمی ماند.

 سپس ابراهیم گفت: سبحان الله..... آیا شرم نمی کنی که نافرمانی خدا را انجام دهی در حالیکه او تو را می بیند.

 مرد ساکت شد و فرمود: بیشتر بازگو.

 ابراهیم فرمود: اگر خواستی معصیت پرودگار را انجام دهی بر روی  زمین او این کار را نکن.

 مرد گفت: سبحان الله..... کجا بروم در حالیکه تمام گیتی از آن اوست.

 ابراهیم فرمود: آیا از نافرمانی خدا شرم نمی کنی  در حالیکه بر روی زمینش زندگی می کنی؟

مرد گفت: دیگر باز گو.

 ابراهیم فرمود: هرگاه خواستی معصیت پروردگار را انجام دهی از روزی اش مخور.

 مرد گفت: سبحان الله .... چگونه زندگی کنم در حالیکه تمام نعمتها از جانب او می باشد.

 ابراهیم فرمود: آیا شرم نمی کنی معصیت خدا را انجام دهی در حالیکه او آب وغذایت را روزی ات می گرداند ونیرویت را حفظ می نماید.

 مرد گفت: بیشتر باز گو.

 ابراهیم فرمود: هنگامی که معصیت پروردگار را انجام دادی سپس فرشتگان به نزدت آمدند تا تو را با خود به درون آتش جهنم ببرند همراه آنها نرو.

 مرد گفت: سبحان الله.... مگر من از چنین قدرتی بر خوردار هستم که بر آنها غالب شوم ؟ بلادرنگ مرا با خود  خواهند برد.

ابراهیم فرمود: هنگامی که گناهانی را که مرتکب شده ای و در کارنامه اعمالت ثبت شده اند  می خوانند آنها را انکار کن.

 مرد گفت: سبحان الله.... پس کجایند فرشتگانی که اعمال انسان را می نویسند و مراقب کردار او هستند ، وکجایند شاهدانی که به سخن در خواهند آمد؟!!

سپس آن مرد گریست و راه بازگشت را در پیش گرفت در حالیکه این جملات را تکرار می کرد: پس کجایند فرشتگانی که اعمال انسان را می نویسند و مراقب کردار او هستند ، وکجایند شاهدانی که به سخن در خواهند آمد؟!!





طبقه بندی: حفیظ الله ط، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 اسفند 1390 توسط
ღღღ یادی از مادر ღღღ

      مامان من این جوری بود :

4 ساله که بودم فكر می كردم مامانم هر كاری رو می تونه انجام بده .

5 ساله که بودم فكر می كردم مامانم خیلی چیزها رو می دونه .

6 ساله که بودم فكر می كردم مامانم از همة مامانا باهوشتره.

8 ساله که شدم ، گفتم مامانم هر چیزی رو هم نمی دونه.

10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه مامانم بچه بوده همه چیز با حالا كاملاً فرق داشته.

12 ساله كه شدم گفتم ! خب طبیعیه که مامان هیچی در این موردا ندونه ! اون دیگه پیرتر از این شده كه بچگی هاش یادش بیاد.

14 ساله كه شدم گفتم : زیاد حرف های مامانمو جدی نگیرم اون خیلی اُمله !

16 ساله كه شدم دیدم خیلی نصیحت می كنه گفتم باز اون گوش مفت گیر اُورده .

18 ساله كه شدم گفتم: وای خدای من باز گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طور بیخودی به آدم گیر می ده عجب روزگاریه .

21 ساله كه شدم گفتم: پناه بر خدا این مامان ما هم بد جوری از رده خارجه!

25 ساله كه شدم دیدم نه بابا اینجورام نیست،  باید بعضی چیزا رو ازش بپرسم ، زیرا مامان بالاخره  در مورد بعضی چیزها می دونه، فقط با موضوعات جدید  سروكار نداشته .

30 ساله که شدم به خودم گفتم بد نیست از مامان بپرسم نظرش درباره این موضوع چیه هرچی باشه چند تا پیراهن از ما بیشتر پاره كرده و خیلی تجربه داره !

40 ساله كه شدم مونده بودم که مامان چطوری از پس این همه كارا بر میاد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره !

50 ساله كه شدم حاضرنبودم بدون مشورت با او دست به هیچ کاری بزنم.

55 سالم که شد دلم میخواست همه چیزمو بدم كه مامانم برگرده تا بتونم باهاش درباره همه چیز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو ندونستم ! مامانم دیگه از دستم رفته بود !





طبقه بندی: محسن زبردست، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 12 اسفند 1390 توسط

قرآن و كامپیوتر

مقاله قرآن و كامپیوتر نوشته « دكتر رشاد خلیفه» دانشمند مسلمان مصری دارای درجه پی اچ دی در رشته مهندسی سیستمها و استاد دانشگاه آریزونای آمریكاست كه مدتی معاون سازمان توسعه صنعتی ملل متحد بوده است . وی با كمك عده ای از مسلمین متخصص و صرف وقت بسیار تحقیقات گسترده ای را در نظم ریاضی كاربرد حروف و كلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آیات 11 تا 31 سوره مدثر كه عدد 19 را كلید رمز اعجاز آمیز قرآن و آسمانی بودن آن معرفی میكنند به كمك عدد 19 توانست رمز نظم ریاضی حیرت انگیز و اعجاز آمیز حاكم بر حروف قرآنی را كشف نماید. دكتر رشاد خلیفه ، نخستین بار ترجمه قرآن مجید از عربی به انگلیسی را در 12 جلد نگاشت . این ترجمه ها توسط مؤسسه « روح حق» واقع در شهرستان توسان ایالت آریزونای آمریكا بچاپ رسید. مقاله قرآن و كامپیوتر در پایان جلد اول كتاب ترجمه قرآن درج شده است.

اینك متن مقاله :

در چهارده قرن اخیر نوشته های بیشمار ادبی شامل كتاب ، مقاله . گزارشات پژوهشی درباره كیفیت معجزه آسای قرآن برشته تحریر در آمده است . دراین نوشته ها فصاحت بیان ، فضیلت ادبی، معجزات علمی، سبك و حتی جاذبه آهنگ تلاوت قرآن تشریح شده است.

با وجود این، تحقیق در اعجاز قرآن بعلت احساسات بشری، بیطرفانه صورت نگرفته و بسته به عقیده نویسنده برعلیه آن قلم فرسایی شده است . چون مطالعات وپژوهش های قبلی به بوسیله بشر انجام شده خواهی نخواهی تمایلات ونظرات ضد ونقیض نویسندگان در آنها به چشم میخورد ، این نوشته ها نتوانسته اند افراد غیرمسلمان را قانع كنند كه قرآن كتاب آسمانی است و دلایل نویسندگان درایشان مؤثر نبوده است. معجزه ای كه در این رساله پژوهشی ارائه می شود برمبنای اصولی بی چون و چرا و خالی از شك و شبیه و غیرقابل تغییر استوار است بدین ترتیب كه فن كامپیوتر با كشف سیستم اعدادی اعجاز آمیز قرآن مدلل می دارد كه قرآن مجید بدون شك ساخته فكر بشر نمی تواند باشد. خواست خدای توانا بوده است كه این نظم پیچ در پیچ عددی قرآن مخفی نماند تا تایپ شود كه سرچشمه غیبی قرآن از جانب خداوند متعال است و نیز در عرض گذشت قرون بوسیله ذات او محافظت میشده و از گزند تغییر ، افزایش یا كاهش در امان مانده است..





طبقه بندی: محسن زبردست، 

ابداع یك كلیه مصنوعی كه تا 10 سال بدون باتری كار می كند

"شوو روی" دانشمند هندی كه در دانشگاه كالیفرنیا كار می كند این كلیه مصنوعی را ابداع كرده است.

  این كلیه قابل پیوند تاكنون در لابراتوار و بر روی پستانداران كوچك آزمایش شده است. این اندام مصنوعی با استفاده از میكرودستگاههای پزشكی زیستی ساخته شده و اكنون درخواست آزمایش فاز 1 بالینی بر روی انسان را ارائه كرده است.

  این كلیه، دستگاهی به بزرگی یك فنجان قهوه است كه می تواند عملكردهای اصلی مثل فیلتركردن مواد سمی، تنظیم فشار خون و تولید ویتامین D را انجام دهد.

  براساس گزارش Top News United States، این دستگاه در تفاوت با "پیس میكرها" بدون باتری عمل می كند و می تواند حداقل تا 10 سال به عملكرد خود ادامه دهد.

  به گفته این محقق، كلیه مصنوعی با سایر بافتها تماس نزدیك برقرار نمی كند و در آن خطر رد پیوند وجود ندارد. درصورتیكه این كلیه با موفقیت از آزمایشات عبور كند یك اختراع مفید برای میلیونها بیماری خواهد بود كه زندگی آنها به دیالیز وابسته است.





طبقه بندی: محسن زبردست، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 5 اسفند 1390 توسط
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ


هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ ۖ هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ......هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِكُونَ.....هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ

اوست خدا كه جز او خدایی نیست، داناى نهان و آشکار است، و او رحمان و رحیم است،...اوست خدا كه جز او خدایی نیست، فرمانروا است، پاک است، عاری ازهر عیب است، ایمنی بخش است، نگهبان است، پیروزمند است، با جبروت است و بزرگوار است و از هر چه برای او شریک قرار می دهند منزه است،...اوست خدا، آفریننده هستی بخش صورتگر است، نام های نیکو از آن اوست، هر چه در آسمانها و زمین است همه تسبیح او مى گویند، و او عزیز و حكیم است......قرآن مجید، سوره حشر ۵۹ ، آیه ۲۲، ۲۳ و ۲۴ 


God is He, than Whom there is no other god; Who knows (all things) both secret and open; He, Most Gracious, Most Merciful. God is He, than Whom there is no other god;- the Sovereign, the Holy One, the Source of Peace (and Perfection), the Guardian of Faith, the Preserver of Safety, the Exalted in Might, the Irresistible, the Supreme: Glory to God. (High is He) above the partners they attribute to Him. He is God, the Creator, the Evolver, the Bestower of Forms (or Colours). To Him belong the Most Beautiful Names: whatever is in the heavens and on earth, doth declare His Praises and Glory: and He is the Exalted in Might, the Wise. The Qur'an 59:22-24




طبقه بندی: حفیظ الله ط، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط

آیا می خواهید به خداوند نزدیک باشید ؟

پیامبر رحمت ( ص ) می فرمایند : أقرب ما یکون العبد من ربه وهو ساجد . رواه مسلم

نزدیک ترین حالت بنده ی خدا به پروردگارش هنگامی است که درسجده باشد .

خداوند به پیامبر خود می فرماید : واسجد واقترب . سجده ببر وبه پروردگارت نزدیک شو .

پس بر سجده بردن در برابر عظمت خالقت حریص باش.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ





طبقه بندی: حفیظ الله ط، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 اسفند 1390 توسط

لطف حق

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من بما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من

اگر گم کرده ای ایدل کلید استجابت را بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاور قطره ای اخلاص دریا کردنش با من

اگر درها برویت بسته شد دل برمکن بازآ در این خانه دق الباب کُن واکردنش با من

به من گو حاجت خود را اجابت می کنم آنی طلب کن آنچه میخواهی مهیّا کردنش با من

بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را بیاور نیک وبد را جمع و منها کردنش با من

چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن غم فردا مخور تأمین فردا کردنش با من

بقرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان بخوان این آیه را تفسیرو معنا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت تو نام توبه را بنویس امضا کردنش با من





طبقه بندی: حفیظ الله ط، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 بهمن 1390 توسط

از خاک تا افلاک
سر تا پایم را که‌ خلاصه‌ ‌کنند، می‌شوم‌ مشتی‌‌ خاک...!‌
که‌ ممکن‌ بود خشتی باشد در دیوار یک‌ خانه
یا سنگی در دامان یک‌ کوه
یا قدری سنگریزه در انتهای یک اقیانوس...
و یا شاید خاکی از گلدان...!
یا حتی غباری بر پنجره...!
اما مرا از این میان برگزیدند برای نهایت
شرافت
برای انسانیت...
وپروردگارم که بزرگوارانه اجازه ام داد به نفس کشیدن
دیدن...شنیدن...فهمیدن
و ارزنده ام کرد به واسطه ی نفسی که در من دمید...
من منتخب گشته ام برای قرب... برای سعادت...
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده به انتخاب و تغییر...
به شوریدن...به عشق...
وای بر من اگر که قدر ندانم...
وای بر من اگر که باز هبوط کنم به خاک
...!





طبقه بندی: حفیظ الله ط، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 بهمن 1390 توسط
روزی پادشاهی برای افزایش ثروت خود تصمیم گرفت هوا را به مردم كشورش بفروشد تا از این طریق بر خزانه خود بیفزاید. لذاهمه مهندسان ومعماران و وزیران ووكیلان صدر كشور را فراخواند و موضوع را با آنها مطرح كرد واز معماران خواست تا شهری در زیر زمین بسازند كه راه ورود



طبقه بندی: امین رضویان، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 دی 1390 توسط

اخلاص در نماز

روزی امام مسجدی در حال پیشنمازی و ادای نماز بود بعد از اتمام نماز امام مسجد در تعجب افتاد که سه رکعت نماز خوانده و یا چهار  رکعت؟ برای همین از مقتدی ها پرسید ؟ همه به هم نگاه می کردند تا که یکی از آنها گفت : من یقین دارم که سه رکعت نماز خوانده ایم ؛ امام با تعجب پرسید که همه مقتدی ها نمی دانند که سه رکعت بوده یا چهار رکعت ، تو از کجا می دانی که سه رکعت بوده است. مقتدی جواب داد : جناب امام صاحب من هر روز در نماز خفتن در هر رکعت حساب یکی از مغازه هایم را می کنم که در چهار رکعت حساب چهار مغازه ام تکمیل می شود. ولی امروز من سه تا از مغازه هایم را حساب کردم و شما نماز را به پایان رساندید.!!!





طبقه بندی: الیاس جاندار، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 دی 1390 توسط


دریک روستا خانواده ای تنگدست و فقیری زندگی میکرد که تعدادشان به 13 نفر میرسید.

از انجا که کارشان گدایی بود از صبح علی الطلوع پدر خانواده با خشم و کتک زدن بقیه اعضای خانواده را بیدار میکرد تا به شهر رفته گدایی کنند از قضا فرزند دوازدهمی نیز در راه بود با به دنیا آمدن این کودک فقر بیش از پیش بر خانواده غالب گشت و از این عمل که فرزند بعدی هم پسر است پدر بیشتر عصبانی شد و بیشتر فرزندانش را اذیت می کرد. شب بچه ها با خستگی از کار می آمدند ولی پدر آنها را بدون علت کتک می زد و مادر جلوی دست پدر را نمی گرفت و علاوه بران به او کمک می کرد. یک شب یکی از بچه های کوچک خانواده که سه سال سن داشت به تنگ آمد و رو به اسمان کرده به خداوند گفت: خدایا مرا از این اذیت کردن های پدرم راحت کن.

صبح که همگی از خواب بیدار شدند پدر را در خانه مشاهده نکردند ، ابتدا همگی خوشحال شدند اما چون مادر در خانه تنها بود فرزندان را مجبور ساخت که به دنبال پدر بگردند آنها گشتند و گشتند ولی اثری از پدر نیافتند اما در همان حوالی روستا یکی از فرزندان گاوی را پیدا کرد با خوشحالی به خانه آورد با دیدن گاو همگی خوشحال شدند و از پدر فراموش کردند، تصمیم براین شد که گاو  را بفروشند و در روستا زمینی بخرند و از این به بعد امرارمعاششان با کار بر روی این مزرعه باشد. چند ماهی از این موضوع گذشت اما مادر خلق پدر را گرفت و فرزندان را کتک می زد باز همان کودک خداوند را یاد کرده ، از او کمک خواست. صبح که از خواب بیدار شدند مادر را در خانه نیافتند فرزندان به دنبال مادر در روستا گشتند ولی به جای مادر در گوشه ای از روستا الاغی را یافتند الاغ را به خانه اورده و از او در شخم زدن زمین استفاده کردند. کار در این مزرعه درامدشان را روز به روز افزایش می داد تا برای خود ثروتی اندوختند و مزارعی بیشتر خریدند پنج برادر بزرگتر بر برادران کوچک تر ظلم می نمودند بنابراین دعای برادران کوچکتر پیش خداوند قبول شد و صبح روز بعد اثری از برادران نبود و اما کودکان به دنبال انها گشتند و در گوشه ای از روستا پنج گاو که دوتایشان شیرده و سه تایشان نرو قوی هیکل بودند را یافتند از گاوهای نر برای شخم زدن زمین و از  گاوهای ماده برای تغذیه روزانه شان استفاده می کردند.

چند سالی گذشت تا اینکه اینها هم شروع به ستم بر حیواناتشان نمودند؛ تا نیمه شبی صدای باز شدن در خانه آمد صدایی آنها را به سوی خود فرا می خواند و آنها نیز به سوی صدا به حرکت افتاده تا اینکه به بیرون از روستا رسیدند شخصی را در منطقه ای باز یافتند به سوی او رفتند و شخص انها را در گوشه ای نگه داشت و این جمله را به انها گفت : شما هم به گروه حیوانات وارد شوید...





طبقه بندی: امین رضویان، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 10 دی 1390 توسط

ای عشق ازآئینه تو بیرنگ تری

وز قلب شکسته ام بسی تنگ تری

درهرنفسم صدای تو پیداشد

حقاکه زهر نفس خوش آهنگ تری

 

ای عشق بیاشبی زمان را بشکاف

یک بار دگر توآسمان رابشکاف

باشدکه دوباره مست و می خواره شویم

بندیست نخوردنش توآن رابشکاف

 

ای شاعر مست تر ز مستان بازآی

ای رهبر ایل می پرستان بازآی

عمریست که ازباده تو مست شدیم

ای هست ترین ز جمع هستان بازآی

 

در خلوت من ترانه ای نیست که نیست

یاسی سمنی جوانه ای نیست که نیست

عاشق  نشدم ندانم این عشق که چیست

در وادی من فسانه ای نیست که نیست

 

در نیمه شبی کسی صدایم می کرد

گویی ز ته دلش دعایم می کرد

هر شب به امید یک سلامی از او

می مردم و بازم او رهایم می کرد





طبقه بندی: محسن زبردست، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 10 دی 1390 توسط

شخصی صحرانشین از برای زندگی خویش و گذراندن آن در بیابان مشغول کندن خارهای آن بود و آنها را به بازار می برد و با فروش آنها معاش زندگی خویش را بدست می آورد. یک روزهنگامی که مشغول چیدن خارهای بیابان بود با کندن خاری متوجه چیز عجیبی در زیر خار شد ، کنجکاو شده و مشغول به کنار زدن خاک های زیر بوته شد تا این که به جسد نیمه سالم مرده شخصی برخورد. به جستجویش ادامه داد تا اینکه جسدش را تا نیمه بدن از خاک درآورد در زیر بغل یک دست استخوان شده او کیسه ای و در دست دیگرش که تا نیمه استخوان شده بود یک بطری بود، که ابتدا متوجه بطری نشد و کیسه را به سمت خود کشید اما کیسه از دست او جدا نشد ولی با دیدن بطری در دست دیگر او از کشیدن کیسه به سمت خود منصرف شد و مشغول به برداشتن بطری از دست دیگر شد؛ با این حال استخوان های دستی که کیسه را داشت از هم پاشید. شخص سر بطری را باز کرده نامه داخل ان را خواند :
«چشم تنگ مال دنیا دار را یا قناعت پر کند یا خاک گور »
کیسه را از دستش کشید سر آن را باز کرد و مشاهده کرد که در آن حدود دوازده هزار سکه طلا بود با خوشحالی تمام سکه ها را برداشت و به سمت خانه اش روانه شد. در خانه نشست و با شگرفی فراوان سکه ها را نظاره می کرد و نقشه خرج کردن سکه ها را می کشید از انجا که کار روزانه اش فروش خارهای بیابان به مردم شهر بود لذا بسیاری از مردم او را می شناختند که مرد فقیری است پس نمی توانست سکه ها را یکجا به شهر برده و خرجشان نماید. به همین علت موضوع را با دوست نانوایش که در شهر زندگی می کرد مطرح نمود و از وی درخواست نمود که موضوع را برای کسی دیگر مطرح ننماید. اما سخنی که از دهان در رفت به دهان بر نمی گردد ؛ دوستش در جوابش گفت اگر سکه ها را با من نصف کنی به کسی چیزی نمی گویم و الا ...
شخص صحرانشین با اندوه فراوان به خانه برگشته در کنار کیسه نشست و به کار احمقانه خود فکر می کرد تا اینکه خوابش برد. شبانگاهان با صدای در از خواب بیدار شد و دید که دوست نانوایش به همراه چند نفر دیگر با قمه و خنجر و... به سراغش آمده اند به او حمله کرده او را به شدت مجروح ساختند به گونه ای که خون از بدنش به شدت خارج می شد و نزدیک مرگش رسید آنگاه بود که کاغذی برداشت روی ان نوشت :
«چشم تنگ مال دنیا دار را یا قناعت پر کند یا خاک گور »
کاغذ را پیچید  در دستش گرفت و در حالی که چشمش به سکه ها بود ...




طبقه بندی: امین رضویان، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 دی 1390 توسط

بزرگی را گفتند مرا حکمتی اموزید گفت : عبودیتی همچون ایوب داشته باش خلقی همچون محمد داشته باش خاضعیتی همچون سلیمان داشته باش و به گونه ای باش که اگر عمرت به درازی عمر نوح باشد گناهی از تو سر نزند.





طبقه بندی: امین رضویان، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 دی 1390 توسط

آنگاه که دوست می داری همواره کسی به یاد تو باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد تو ام
از طرف بهترین دوست تو "خدا"


سوره بقره آیه 152




طبقه بندی: محسن باصرفه، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 دی 1390 توسط

دلم در محفل ذکر عمر بود

شنیدم عاشقی مستانه فرمود
اگر آتش به زیر پوست داری
نسوزی گر عمر را دوست داری




طبقه بندی: حبیب الله صاحبدل، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 دی 1390 توسط

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: هرکس که «لا اله الا الله وحده لا شریک له أحداً صمداً لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً أحد» را بگوید برای او دو میلیون نیکی نوشته می شود.




طبقه بندی: الیاس جاندار، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 دی 1390 توسط

پادشاهی به وزیرش گفت از تو سه سوال می پرسم که اگر بتوانی به هر سه سوال جواب دهی در سمت خود باقی خواهی ماند و گرنه لباس وزارت را از تن بیرون خواهی اورد.
و می توانی در این راه از تمامی علما استفاده نمایی و جواب را برایم بیاوری.
سوال اول : اینکه خداوند چه می خورد؟
سوال دوم : خداوند چه می پوشد ؟
و سیوم اینکه خداوند چکار می کند؟
در این باره به وزیر سه ماه فرصت داده شد تا جواب را برای وی آماده کند تا از سمت خود خلع نشود .از هریک از علمای بزرگ آن زمان که سوال می نمود در جواب سوالات واپس می ماندو رو ز به روز از وقت جواب دهی سوالات به پادشاه کاسته می شد تا اینکه از وقت مقرر چند روزی بیش باقی نمانده بود وزیر با نگرانی در گوشه ای نشست و غصه از دست دادن سمت دنیایی خود را می خورد غلامی از قصر از کنارش گذشت و چون وزیر را نگران دید از حالش جویا شد وزیر با اندوه قصه را برایش بازگو نمود. با زیرکی تمام غلام سوالات را از او پرسید تا چنانچه بتواند در پاسخ به سوالات به او کمک کند. وزیر نگاهی حقارت آمیز به غلام کرد و به وی گفت : عالمان بزرگ در پاسخ به این سوالات باز مانده اند و تو با دانش اندک خود می خواهی به سوالات پاسخ دهی.
غلام اندکی تامل کرد و در پرسش سوالات اصرار نمود وزیر سوالات را برای او بازگو نمود. غلام جواب سوالات را به وزیر این گونه بیان کرد. که پاسخ سوال اولت این است که خداوند غم امت گنهکار خویش را می خورد آنگونه که یک پدر غم فرزند ناخلف خویش را می خورد و دوست می دارد که فرزندش در رفاه و سلامتی کامل زندگی کند و پاسخ سوال دویمت این است که خداوند ستارالعیوب است آنگونه که اگر شخصی پنجاه سال زندگی کند و گناهان بسیار انجام دهد خداوند او را نزد مردم رسوا نمی سازد مگر اینکه خود شخص خویش را در ملا عام رسوا سازد. و پیامبر (ص) در این مورد می فرمایند: از جهنم مردم همگی آزاد می شوند و راهی بهشت رضوان می شوند مگر کسی که گناهی انجام داده باشد و خداوند بر اثر صفت ستار العیوبی خود گناه او را پوشیده باشد سپس شخص در بین مردم گناه انجام داده اش را رسوا سازد که در این حالت پرده پوشاننده گناه این شخص توسط خودش پاره گشته خداوند مغضوب می شود و این شخص برای همیشه در جهنم باقی می ماند و پاسخ سوال سیمت را نمی گویم و  ان را فقط در حضور پادشاه خواهم گفت.
هردو باهم نزد پادشاه حاضر شدند و وزیر شروع به گفتن پاسخ سوالات برای پادشاه کرد در گفتن اولین پاسخ به پادشاه ، پادشاه شادمان گشت و وزیر را تشویق نمود برای پاسخ سوال دوم نیز همین عمل پیش امد پادشاه پاسخ سوال سوم را از او پرسید. وزیر گفت : پاسخ دو سال قبلی را این غلام به من گفت و خودش خواست که سوال سوم را خودش پاسخ دهد. پادشاه خوشحال شد و گفت پاسخ سوال سوم این است که تو و این غلام در خلوتگاه بروید آنگاه جامه هایتان را با هم تعویض کنید و دیگر بار به نزد من بیایید این کار نیز انجام شد. در این وقت پادشاه گفت پاسخ سوال سوم این است که خداوند ان شخصی است که هرکه را بخواهد عزت می بخشد و هر آنکه را بخواهد از قدرت و هیبت به زیر می کشد. غلام براثر دانش خود به وزارت رسید و وزیر براثر جهالت خود از وزارت خلع گشت.

خدایا یادستهای خالیم راپرکن  یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن.




طبقه بندی: امین رضویان، 
.: Weblog Themes By Pichak :.




تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ